سه شنبه شانزدهم شهریورماه سال 1389 :: نویسنده : ehsan okhrati

روزی یك مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچكش را به یك ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آنها یك روز و یك شب را در خانه محقر یك روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: «نظرت در مورد مسافرت مان چه بود؟»
پسر پاسخ داد: عالی بود پدر
پدر پرسید: « آیا به زندگی آنها توجه کردی؟»
پسر پاسخ داد: فكر می کنم
پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟


پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: «فهمیدم که ما در خانه یك سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست »
در پایان حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد « متشكرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم»

لطفا نظر یادتون نره.





نوع مطلب : این دنیا، 
برچسب ها :




MoSaFeR
ارزش یکبار خواندن را دارند
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ehsan okhrati
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو